نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶ بلند اقبال

بلند اقبال / متفرقات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

رود خون امسال شد جاری به فارس

الفت شه نیست پنداری به فارس

چون بلا پرسد کجا نازل شوم

سوی او حکم آید از باری به فارس

فارس دار العلم و اکنون فرق نیست

پشک را از مشک تاتاری به فارس

آب رکن آباد چه گر سلسبیل

می کند در کام دل ناری به فارس

ملک دیگر کس سر دار ار رود

خوشتر است از شغل سرداری به فارس

تا مشیرالملک در او خفته است

بخت کس را نیست بیداری به فارس

عزت ار خواهد دلت با او بگو

نیست الا ذلت و خواری به فارس

فکری ای دل تا که بر بندیم رخت

زیستن در فارس چون کاری است سخت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر به توصیف وضعیت نابسامان و تلخ فارس در سال جاری می‌پردازد. شاعر از جاری شدن "رود خون" اشاره می‌کند که بیانگر مشکلات و بلاهایی است که به این سرزمین رسیده است. او می‌گوید که علم و دانش در فارس وجود دارد، اما احساس می‌شود که دیگران احساس دلسردی و ذلت می‌کنند. دلایل این مسائل را در کمبود بخت و شانس و همچنین در عدم وجود سرپرستی صحیح می‌بیند. در نهایت، شاعر از دلتنگی و ضرورت تغییر وضعیت سخن می‌گوید و زندگی در فارس را سخت و دشوار توصیف می‌کند.