شمارهٔ ۷ بلند اقبال
بلند اقبال / متفرقات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
به گلشن شد وزان باد خزانم
شکست افسوس شاخ ارغوانم
مرا رخ سرختر از ارغوان بود
شد از غم زردتر از زعفرانم
مگر روئینه تن اسفندیارم
که از شش سو جهان شد هفتخوانم
هنوزم زندگانی برقرار است
عجب سنگین دلم بس سخت جانم
چنان گردیدهام زار و پریشان
که سر از پا و پا از سر ندانم
چنان کاهیده جسمم از غم و درد
که خود از هستی خود در گمانم
رسد هر لحظه از درد جدایی
به گوش چرخ بانگ الامانم
نه روز از گریهام دارد کس آرام
نه شب کس را برد خواب از فغانم
گلستان چون شود فصل زمستان
ز حالم چند پرسی آنچنانم
ز درد و غصه جانم بر لب آمد
ز پی صبح امیدم را شب آمد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از حال و روز خود در روزهای سخت و غمانگیز میگوید. او به تغییرات فصلها و تاثیر آن بر زندگیاش اشاره میکند و از احساس شکست و ناامیدی سخن میگوید. شاعر از شکستن شاخ ارغوان با آمدن باد خزان و زرد شدن چهرهاش نسبت به زعفران صحبت میکند. او احساس میکند که به شدت از درد و غم آسیب دیده و توانایی فهمیدن وضعیت خود را ندارد. زندگی همچنان ادامه دارد، اما دلش سنگین و غمگین است. جدایی و درد هر لحظه او را آزار میدهد و نه روز آرامش دارد و نه شب خوابش میبرد. در نهایت، او انتظار و امیدش را از دست رفته میبیند و از فرارسیدن صبح ناامید است.