بخش ۱۸ - نامۀ سوم از زبان عاشق ابن عماد
محمد بن عمادالدین خراسانی / روضة المحبین / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
گو ای رخت اوج حسن را ماه
سر تا قدمت لطیف و دلخواه
ای رشک پری و غیرت حور
از روی تو باد چشم بد دور
ای خسرو خیل ماهرویان
سرحلقۀ جمع مشکمویان
مه روی تو دید و شد غلامش
زان روی منیر گشت نامش
یارب که سعادتت قرین باد
جان و دل دشمنت حزین باد
دریاب که چشم پرخمارت
برد از من خستهدل به غارت
زد سنبل زلف تو به یک دم
کار من دلشکسته بر هم
از جام محبت تو مستم
سررشتۀ عقل شد ز دستم
بشکست مرا ز بار غم پشت
دردا که غم تو خواهدم کشت
از غصه هجر زار گشتم
چون زلف تو بیقرار گشتم
از چشم و دل من ای دلارام
بربود غم تو خواب و آرام
زین پیش مرانم از در خویش
مهجور مدارم از بر خویش
در عشق مباد کس چو من زار
سودازده و غریب و بی یار
بر من که دلم ز غصه ریش است
گر رحم کنی به جای خویش است
پیوسته مشوشم چو زلفت
همواره بر آتشم چو زلفت
از شوق تو ای مه دلافروز
سوزم همه شب چو شمع تا روز
گویم ز فراق رویت ای ماه
گویم ز غم تو گاه و بیگاه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف زیبایی معشوقهاش میپردازد و او را مظهر جمال و ناز میداند. او احساسات عمیق خود را نسبت به این زیبایی ابراز کرده و از درد و رنج ناشی از فراق او سخن میگوید. معشوقهاش برای او مثل ماه میدرخشد و غم جداییاش این دل عاشق را به شدت آشفته کرده است. شاعر به یار خود میگوید که غم و غصهاش او را از پای درآورده و از او میخواهد که به حال او رحم کند و از در عشق دورش نکند. در نهایت، او عشق و آرزوی خود را با شور و حسرت بیان میکند و به یاد معشوقهاش همیشه در رنج و سوز است.