نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲۴ - غزل ابن عماد

محمد بن عمادالدین خراسانی / روضة المحبین / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

از ما طمع وصال داری

الحق هوسی محال داری

وصلم نتوان به خواب دیدن

این چیست که در خیال داری

جایی که صبا گذر ندارد

آیا تو کجا مجال داری

هیهات که کوه برنتابد

این غم که تو احتمال داری

گر خود به مثل چو کوه گردی

کی طاقت این جمال داری

آشفته و تیره‌حال باشی

تا میل به زلف و خال داری

چند اختر بخت خویشتن را

در عقده این وبال داری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشقی ناشدنی و بی‌سرانجام اشاره می‌کند. او به محبوب خود می‌گوید که خیال وصالش را نداشته باشد، چراکه به خواب دیدن وصال ممکن نیست. همچنین شاعر به سختی‌هایی که محبوب با آن روبه‌رو است اشاره می‌کند و می‌گوید که در جایی که هیچ وزیدنی (حب) وجود ندارد، او چگونه می‌تواند امیدوار باشد. او به محبوب یادآوری می‌کند که حتی اگر خود را به استحکام کوه هم تشبیه کند، باز هم تحمل غم عشق را نخواهد داشت. در نهایت، شاعر از محبوب می‌خواهد تا درباره بخت و تقدیر خود بیشتر فکر کند و از او به خاطر عدم رسیدن به وصال، گله می‌کند.