نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۴۸ - تمامی سخن ابن عماد

محمد بن عمادالدین خراسانی / روضة المحبین / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ای غم‌زدۀ شکسته‌خاطر

دلشاد شوی به وصلم آخر

گرچه غم بی‌کرانه دیدی

جان دادی و کام دل خریدی

اکنون غم جان‌گداز بگذار

کام از لب دل‌نواز بردار

وقت است که گیری‌ام در آغوش

وایام غمت شود فراموش

بس جامه ز شوق من دریدی

بس جور ز فرقتم کشیدی

تا عاقبتت عروس مقصود

از حجلۀ غیب روی بنمود

با تو نظر عنایتم هست

در دامن صبر زن کنون دست

تا روز شود شب امیدت

پر خنده شود لب امیدت

از دامن صبر دست مگسل

کز صبر شود مراد حاصل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به یک فرد غمزده و شکسته‌دل می‌گوید که امیدوار باشد و به وصال عشقش برسد. او از غم‌های گذشته صحبت می‌کند و تأکید می‌کند که باید غم را رها کند و از لحظات شادی بهره‌برداری کند. شاعر از فرد می‌خواهد که او را در آغوش بگیرد و غم‌ها را فراموش کند، چرا که در نهایت به هدف و عشق مورد نظرش دست خواهد یافت. او همچنین بر اهمیت صبر تأکید می‌کند و می‌گوید که با صبر، آرزوها محقق خواهند شد. در نهایت، محبت و عنایت شاعر نیز به فرد شعری ابراز شده است و تأکید می‌شود که امید به آینده روشن است.