نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۵۴ - تمامی سخن ابن عماد

محمد بن عمادالدین خراسانی / روضة المحبین / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

یارب چه دمی‌ست روح‌پرور

آن دم که رسد وصال دلبر

ای ماه فلک بسان غلامت

آسوده روانم از پیامت

المنت‌للّٰه ای دل‌افروز

کامد به سر این غم جگرسوز

چون نامه وصلت ای پری‌رخ

آورد صبا به فال فرخ

تعویذ دل فکار کردم

سرمایۀ افتخار کردم

از مژدۀ وصل تو شدم شاد

گشتم ز کمین محنت آزاد

شد آتش فرقت تو ساکن

زین مژدۀ روح‌بخش لیکن

فرمان صبوری‌ام چو دادی

صد نعل در آتشم نهادی

بگشای نقاب و روی بنمای

زین بیش صبوری‌ام مفرمای

صبر از دل عاشق است نایاب

کی تشنه کند صبوری از آب

دردی که مرا بود ترا نیست

صبری که تو را بود مرا نیست

زنهار مجوی دوری از من

دیگر مطلب صبوری از من

جانم به لب آمد از صبوری

کافر نکشاد درد دوری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر شاعر به شادی و آرامشی که ناشی از وصال محبوبش است، اشاره دارد. او با اشتیاق و شوق از لحظه‌های روح‌پرور وصال دلبر سخن می‌گوید و از غم جدایی رنج می‌برد. شاعر ابراز می‌کند که انتظار و صبرش به پایان رسیده و اکنون فقط آرزوی دیدار معشوق را دارد. او به این موضوع اشاره می‌کند که صبر عشق، درد و رنج را تسکین نمی‌دهد و او دیگر قادر به تحمل دوری نیست. احساساتی چون شادمانی از مژده وصال و ناامیدی از انتظار به خوبی در شعر مشهود است.