غزل شمارهٔ ۱۱۷ ابن حسام خوسفی
ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
حریف دلکش خوش طبع و ساقی گلرنگ
شراب و شاهد و شمع و شب و چغانه و چنگ
هوای معتدل نو بهار و موصم گل
طراوت چمن دلفریب و دلبر شنگ
نوای نغمه ی عشّاق و ساز پرده ی راست
مده به رغم مخالف چو می توان از چنگ
به صلح کوش که با روزگار عربده جوی
بسی به عربده رفتیم و بر نیامد جنگ
دلم چو شیشه شد و روزگار سنگین دل
کدام شیشه که نشکست روزگار به سنگ
غمت که جای نمی یافت در جهان فراخ
چگونه جای دهم در فضای سینه ی تنگ
گر آه غالیه گونم در آسمان گیرد
عذار آیینه ی اختران بگیرد زنگ
به وصل خویش برآر آرزوی ابن حسام
شتاب عمر گرانمایه بین چه جای درنگ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف لحظات دلپذیر و زیبای زندگی میپردازد. او به حریف خوشطبع و شاداب اشاره میکند که در کنار شراب، شاهد و شمع، فضایی رمانتیک و دلانگیز را خلق کردهاند. هوای بهاری و طراوت چمن نیز به زیبایی این فضا افزوده است. شاعر از نغمهها و سازها سخن میگوید و بر این نکته تأکید دارد که در برابر چالشها باید صلح را انتخاب کند. او به دلتنگی و سنگینی روزگار اشاره میکند و از غمهایی که در دلش جا دارد، میگوید. در پایان به آرزوهایش میپردازد و بر لزوم بهرهبرداری از عمر گرانبها تأکید میکند.