غزل شمارهٔ ۱۲۳ ابن حسام خوسفی
ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
تَعالِ مَن بِکَ وجدی که من هوای تو دارم
انیس قلب حزینی و جان برای تو دارم
کَفی بِخَدَّک وَردی چه جای لاله ی سیراب
کَذا و ایَّهُ وَردٍ که من به جای تو دارم
وَلی مُنیَ و هَواء طواف کعبه ی کویت
فَجِئتُ یابَک سَعیاً که من صفای تو دارم
إن اِبتَغَیتُ وَفاتی سر از وفات نپیچم
وإن رَضیِتَ بِرَاسی سر رضای تو دارم
وَ اِطَّلَعتُ بِحالی به های های بگریی
کما بِعِشقِکَ اَبکی و های های تو دارم
فَما تَطاوَلَ قلبی حدیث زلف درازت
وَ ما جَری بِدمُوعی ز ماجرای تو دارم
فِداکَ ابنِ حُسامٍ نثار کوی تو جانش
و کَیف اَقصِر عَنها که جان فدای تو دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از عشق و محبت خود به محبوب سخن میگوید. او به احساسات عمیقش اشاره میکند و اظهار میدارد که زندگی و شادیاش به عشق محبوب وابسته است. شاعر از بیتابی و گریهاش در عشق محبوب میگوید و بیان میکند که حتی اگر به مرگ او منجر شود، از عشق ورزیدن به محبوب دست نخواهد کشید. در نهایت، او جان خود را فدای محبوبش میکند و نمیتواند از او دل بکند، چرا که تمام وجودش را به عشق او تقدیم کرده است.