غزل شمارهٔ ۱۲۲ ابن حسام خوسفی
ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
بگریست ابر نیسان والوَرد قَد تبَسَّم
خامش چنین چرایی؟والطَّیر قَد ترنَّم
کردند خانه رنگین عینای مِن دمُوعی
از بس که اشک خونین قَد فاضَ مِنهُما دم
دل کی رسد به جانان والحُزن لیسَ فیهِ
دعوی کنی محبَّت والقلب غَیر مُغتَم
ای باد عنبرین بوی یا مرحبا مَجِیک
جانم ترا فدا باد جِئتَ خَیر مَقدم
دل خست غمزه ی او لابدَّ من شفاءٍ
مرهم طلب ز لعلش ای والشِّفاهُ مَرهم
صد چشمه آب در چشم والنَّار فی فؤادی
من غرق آتش و آب یا ویلَنا ترحَّم
بیمار درد عشقم هیهات لَم تَعُدنی
باری چو مرده باشم زرنی ولا تَلَوَّم
راه صفا نپویی هذا طریق جَورٍ
مهر و وفا نجویی انَّی اخاف تَندم
ابن حسام دارد فی العیَنِ عین جارٍ
ای نور چشم فانظُر الیهِ وارحَم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیف احساسات عمیق عاشقانه و درد و غم جدایی است. شاعر به شیوهای زیبا از آسمان و طبیعت کمک میگیرد تا افکار و احساسی را که نسبت به محبوبش دارد، بیان کند. او با تصاویری از گریه ابرها و ترنم پرندگان، غم و سرگیجهی دل را توصیف میکند. شاعر به چالش کشیدن عشق و حزن خود اشاره میکند و از محبوب میخواهد که به او رحم کند و درد عشقش را تسکین بخشد. او همچنین در دل خود اشک و آتش را احساس میکند و از وضعیت ناامیدانهاش گلایه میکند. در نهایت، شاعر به دنبال وفا و محبت است و از محبوبش درخواست کمک و بخشش دارد.