غزل شمارهٔ ۱۲۸ ابن حسام خوسفی
ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ما نیاریم که سوی تو نگاهی بکنیم
تکیه بر لطف تو داریم که گاهی بکنیم
رویت آیینه ی روحست ز ما روی متاب
آه اگر در رخ آن آینه آهی بکنیم
تکیه بر گردش دور قمری نتوان کرد
رخصتی ده که به روی تو نگاهی بکنیم
هر کجا راه روی روی به راهی دارند
ما هم اندر طلبت روی به راهی بکنیم
بنده وارم به گدایی در خودبپذیر
تا به جان بندگی همچو تو شاهی بکنیم
هاتف غیب چه خوش گفت مرا کابن حسام
عاقبت از کرمت عفو گناهی بکنیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و وابستگی عمیق خود به معشوق میپردازد. او میگوید که نمیخواهد به معشوق نگاه کند، اما به لطف و مهربانی او امید دارد. از زیبایی چهره معشوق مانند آینهای برای روحش یاد میکند و از او میخواهد که روی خود را نتاباند. شاعر به گردش و زمان اشاره میکند و خواهان فرصتی است تا به معشوق نگاه کند. او خود را بندهای میداند که در پی نیکی و محبت معشوق است و آرزو دارد به او خدمت کند. در پایان، به امید عفو و بخشش معشوق اشاره میکند و میخواهد از کرامت او بهرهبرداری کند.