غزل شمارهٔ ۱۳۰ ابن حسام خوسفی
ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دوش با زلفت به هم شوریده حالی داشتیم
در سر از سودای ابرویت خیالی داشتم
خط ابروی کجت در چشم من پیوسته بود
راست گویی در نظر شکل هلالی داشتم
گرچه با یاد دهانت عیش بر ما تنگ بود
هر دم از شوق لبت شیرین مقالی داشتم
چند روزی پای بند کلبه ی آب و گلم
من که همچون طایران سدره بالی داشتم
خرّما آن روز کان خورشید بر من تافتی
حبّذا آن شب که با آن مه وصالی داشتم
ای خوشا وقتی که ساقی وقت من خوش داشتی
وز کف او چون می کوثر زلالی داشتم
یاد باد آن روزگار خوش که چون ابن حسام
گاه گاهی بر سر کویت مجالی داشتم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به یاد لحظات شیرین و عاشقانهای میافتد که با معشوق خود سپری کرده است. او به زیباییهای چهرهی معشوق، از جمله ابروها و لبهایش اشاره میکند و احساساتی چون شوق و عشق را بیان میکند. شاعر همچنین از دوران خوشی یاد میکند که در آن امکان دیدار معشوق را داشته و احساس آزادی و بالندگی را تجربه میکرده است. این احساسات همگی در قالب تصاویری شاعرانه و عاطفی بیان شدهاند که یادآور عشق و وصال است.