نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۳۲ ابن حسام خوسفی

ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

زلف آشفته همی تابی و من می تابم

آتش چهره میفروز که من در تابم

شب خیال تو به بالین من آمد گفتم

آه کامد به سرم عمر و من اندر خوابم

ما درین بحر به کشتی تو یابیم نجات

کششی کن که به ساحل کشی از گردابم

آن چنان تشنه ی لعل لب سیراب توام

کاب حیوان نتواند که کند سیرابم

طاق ابروی تو پیوسته مرا در نظرست

زان جهت سجده کنان معتکف محرابم

به چه باب از در محبوب بگردانم روی

روی فتحی ننمودند ز دیگر بابم

چنبر زلف تو شد سلسله ی ابن حسام

هر طرف می کشد آشفته بدان قلابم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با توصیف زلف آشفته محبوبش، احساس شیدایی و دل‌پریشی خود را بیان می‌کند. او به آتش چهره محبوب اشاره می‌کند که او را در حال تاب خوردن قرار داده و خواب‌هایش را تحت تأثیر قرار داده است. شاعر از امید به نجات در دریایی که در آن غرق شده صحبت می‌کند و از محبوبش درخواست می‌کند تا او را به ساحل برساند. او به شدت تشنه لب‌های محبوب است و به نمای زیبای ابروهای او در ذهنش اشاره می‌کند. شاعر در نهایت از تمایلش به نزدیکی و سجده به محبوب می‌گوید و مکان پنهانی را به عنوان محراب عشق خود معرفی می‌کند. در پایان، او به بند زلف محبوب اشاره می‌کند که همچون دامی او را به خود کشیده است.