غزل شمارهٔ ۱۳۵ ابن حسام خوسفی
ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
روز الست جرعه عشقت چشیدهایم
قالو بلی به گوش ارادت شنیدهایم
ما شاهباز گلشن قدسیم و عمرهاست
با طایران عالم علوی پریدهایم
منزلگه خرابه نه آرامگاه ماست
اینجا مقیِّدیم از آن آرمیدهایم
هر دل هوای دانه و دامی دگر کنند
ما دام زلف و دانه خالت گزیدهایم
زآنجا که از کرام امید کرامت است
ما را عزیز دار که مهمان رسیدهایم
در پرده هوای تو بر کارگاه چشم
نقش خیال روی تو نیکو کشیدهایم
ما را ز دل چه جای شکایت که ما بلا
از دل ندیده ایم که از دیده دیدهایم
ابنحسام را به کمند بلای عشق
بر یاد زلف سرکشت اندر کشیدهایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق عمیق و وابستگی به معشوق است. شاعر از تجربهای معنوی و عمیق در عشق صحبت میکند و به جنبههای مختلف این احساس اشاره دارد؛ از جمله وفاداری و ایستادگی در برابر چالشها. او خود را به عنوان یکی از پرندگان عاشق در گلشن قدس معرفی میکند و به خاطر دلبستگیهایش هیچ گاه شکایت نمیکند. در نهایت، شاعر به خرابه بودن مکان خود اشاره میکند، اما این مکان را با عشق و ارادت به معشوق پر میکند.