غزل شمارهٔ ۱۵۷ ابن حسام خوسفی
ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
من مرغ آشیانه قسدم به دام تو
ز آرامگه رمیده و یک چند رام تو
ای ساکنان کوی ترا چشم روشنی
از خاک آستانه عرش احترام تو
روح ملک به جبهه بساید هزار بار
خاکی که بر کشند برو نقش نام تو
زنده شود به بوی تو عظم رمیم من
بر خاکم ار رسد قدم خوشخرام تو
روی تو روز روشن و زلفت شب سیاه
فرخنده باد روز و شب و صبح وشام تو
خوش می کشد به دایره خط زمرُّدی
برگرد شکَّرت لب یاقوت فام تو
تا نسخ کرد ثلث عذارت خط غبار
نصفی خسوف یافت ز ماه تمام تو
باشد صباح دور قیامت صبوح من
آن شب که جرعه ای بدهندم ز جام تو
ابن حسام باده ی گلگون من ز دست
پاینده باد عشرت شرب مدام تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلبستگی عمیق شاعر به معشوقش است. شاعر با بیانی زیبا و خاص از longing (دلتنگی) و تاثیر معشوق در زندگی خود صحبت میکند. او با تشبیهات مختلف، زیبایی و نور معشوق را توصیف میکند و تأثیر حضور او بر روح و جسم خود را میستاید. شاعر همچنین به آرزوهای خود برای بودن در کنار معشوق و نوشیدن از جام عشق او اشاره دارد و زندگی را تا حد زیادی به وجود او وابسته میداند. شعر در کل تجلی عشق، زیبایی و اندوه دل در فراق معشوق است.