نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۴ ابن حسام خوسفی

ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

گران جانی مکن جانا و بشنو

مکن تکیه برین چرخ سبک رو

میفکن عشرت امشب به فردا

که روز نو بیارد روزی نو

چو نتوان خورد بیش از روزی خویش 

رها کن تا توانی این تک و دو

بقا و ملک اگر پاینده بودی 

که دادی تخت کیخسرو به خسرو

تو چون طبل تهی دایم بفریاد

زمانه می زند طبل روا رو

دلا بیرون شو ار کاری نداری 

برون شو بایدت از خود برون شو

غلام همت آنم که پیشش

نسنجد حشمت دنیا به یک جو

شب ار در زاویه نبود چراغت

بمان تا مشعل ماه افکند ضو

بس است ابن حسام اینک که افتاد

ز مهر ماه رویان بر تو پرتو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ما پیامی از عدم وابستگی به دنیا و مسائلی از قبیل ثروت و مقام می‌دهد. شاعر از معشوقه‌اش می‌خواهد که به زیبایی‌های لحظه حال توجه کند و این‌که نباید برای آینده‌ای نامشخص شب را فدای روز کند. او تأکید می‌کند که اگر نتوانیم بیش از نیاز روزانه‌مان داشته باشیم، بهتر است زندگی را با آرامش بگذرانیم و به چیزهای بی‌ارزش دنیا اهمیت ندهیم. شاعر همچنین می‌گوید که زندگی از ناملایمات پر است و باید از خود رها شویم تا به حقیقت زندگی پی ببریم. در نهایت، تأکید بر همت و تلاش در زندگی است تا ارزش‌های واقعی را بشناسیم.