غزل شمارهٔ ۱۷۸ ابن حسام خوسفی
ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
کدام زهد و چه تقوی که خالی از خللی
نکرده ام من مسکین به عمر خود عملی
عجب مدار ز لخشیدنم به حشر که من
نرفته ام قدمی بر بساط بی زللی
نَشُسته ام به همه عمر بر خلاف هوی
سواد خال خجالت ز چهره املی
به گرد موکب چابک رکاب ره نرسد
عنان به دست هوی داده ای چو من کِسِلی
نظر چگونه فتد بر تجلِّیات جلال
چو در مباصره باشد بهر طرف سبلی
عروس حسن عمل زینت آن زمان یابد
که هم ز کسوت تقوی درو کشی حللی
عنایت ار نبود دستگیر ابن حسام
چگونه راه رود پای بسته در وحلی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به نوعی نارضایتی از وضعیت خود و زهد و تقوی افرادی که فقط در ظواهر به این مسائل میپردازند، اشاره میکند. او به این نکته میپردازد که در عمر خود هیچ عمل واقعی و مثبتی از او سر نزده و از نفس خود در برابر هوسها و تمایلات خویش پشیمان است. شاعر بیان میکند که چگونه نمیتواند بر تجلیات واقعی خداوند نظر کند در حالی که در درون خود کمبودهایی دارد. به عبارت دیگر، او از تلاشهای ظاهری و عدم عمق در عمل و تقوی ابراز ناامیدی کرده و اظهار میکند که بدون کمک و هدایت الهی، نمیتواند به راه درست هدایت شود.