غزل شمارهٔ ۲۹ ابن حسام خوسفی
ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای خوشا آن دم که بنشینیم رویاروی دوست
شکوه دل باز رانم یک به یک با موی دوست
چون بنفشه بر سر زانوی خدمت سالها
بوده ام ، باشد که یارم بود هم زانوی دوست
بر سر آنم که تا سر دارم از دستم دهد
بر ندارم سر ز خاک رهگذار کوی دوست
پهلو از پهلو نشینان زان جهت کردم تهی
تا مگر روزی توانم بود هم پهلوی دوست
راه دشوار ست و منزل دور و مقصد ناپدید
سالکی باید که ما را ره نماید سوی دوست
تا دگر مشک از خطای خود نیارد دم زدن
گو صبا بر باد ده یک حلقه از گیسوی دوست
هر کسی را قبله از سویی و روی از جانبی است
قبله ابن حسام از جانب ابروی دوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ شوق و longing شاعر به ملاقات و نزدیکی با دوست است. شاعر به زیبایی دل و عشق خود را نسبت به دوست بیان میکند و آرزو دارد که در کنار او باشد. او از مشکلات راه و دُور بودن مقصد سخن میگوید و به این نکته اشاره میکند که تنها یک سالک میتواند او را به دوست برساند. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که هر شخصی قبلهای دارد و قبلهٔ او به سمت ابروی دوستش است. این شعر حاکی از عشق، اشتیاق و فراق موردی است که انسانها برای نزدیک شدن به محبوب خود احساس میکنند.