نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۴ ابن حسام خوسفی

ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

خرم دل آن کس که به غم های تو شاد است

الّا غم رخسار تو غم ها همه باد است

بگشا گره از ابروی مشکین که ببینند

کاندر خم ابروی تو پیوسته گشاد است

در طلعت تو صنع الهی بتوان دید

گویی مگر آیینه سکندر به تو داده‌ست

چندین ارنی گوی به اطوار دوانند

عکسی مگر از روی تو به کوه فتاده‌ست

بگذر به چمن چون گل سیراب و نظر کن

در غنچه که از شرم تو بُرقع نگشاده‌ست

از سرو سرافراز بنه سرکشی از سر

کاین باغچه را سرو بسی همچو تو یاد است

شوخی مکن و چهره میفروز که در خاک

بس چهره شاهان منوچهر نژاد است

هر لاله که بر دشت نمودار کلاهی است

تاج سر جمشید و فریدون و قباد است

چون ابن حسام از دو جهان قطع نظر به

آنرا که سر کوی تو میعاد و معاد است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ زیبایی و جذابیت معشوق است. شاعر می‌گوید که دلخوشی واقعی در غمی است که معشوق به وجود می‌آورد. او از معشوق می‌خواهد تا ابروهایش را باز کند تا زیبایی‌اش بیشتر نمایان شود. شاعر به هنر و جاذبهٔ الهی در چهرهٔ معشوق اشاره کرده و می‌گوید که او خود را به گونه‌ای زیبا نشان می‌دهد که گویی آینه‌ای از شکوه سکندر در دست دارد. همچنین، شاعر از زیبایی گل‌ها و سروها در طبیعت یاد می‌کند و تأکید دارد که این زیبایی‌ها نماد خاطرات بزرگانی چون جمشید و فریدون هستند. در نهایت، شاعر از احساسات عمیقش نسبت به معشوق می‌گوید و تأکید می‌کند که او همه چیز را برای دیدار معشوق فراموش کرده است.