نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۱ ابن حسام خوسفی

ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

رسم وفا ز یار طلب می کنیم و نیست

وز بی وفا کنار طلب می کنیم و نیست

از باغ روزگار گلی تازه بر مراد

بی زخم نوک خار طلب می کنیم و نیست

جامی که بعد ازو ندهد درد سر خمار

در دور روزگار طلب می کنیم و نیست

بویی ز عطر طرّه عنبر فشان یار

از باد نوبهار طلب می کنیم و نیست

سروی به اعتدال قد خوش خرام یار

بر طرف جویبار طلب می کنیم و نیست

صد دیده را ز خاک درش چشم روشنی است

ما نیز از آن غبار طلب می کنیم و نیست

بسیار بارهاست که ابن حسام را

در کوی یار بار طلب می کنیم و نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از یار خود وفا می‌طلبد اما می‌بیند که وفا و محبت وجود ندارد. او آرزوی گل تازه‌ای از باغ روزگار دارد، اما بدون درد و رنج نمی‌تواند به آن برسد. همچنین از جامی بدون دردسر و بویی از عطر یار و ظاهری زیبا و متعادل از او می‌خواهد، اما همه این خواسته‌ها بی‌پاسخ می‌ماند. شاعر اشاره می‌کند که هرچند او و دیگران چشم به در دوخته‌اند و امید به دیدار یار دارند، اما در نهایت، در کوی او چیزی نمی‌یابد. این آهنگ حسرت و ناامیدی عمیق را در پی دارد.