غزل شمارهٔ ۵۷ ابن حسام خوسفی
ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
غمی دارم که وا گفتن نشاید
مرا زان غم به شب خفتن نشاید
غم دُردانه ای دارم که نامش
به الماس قلم سفتن نشاید
غباری کز سرکوی تو دارم
زلوح چهره ام رفتن نشاید
زگریه سوز دل ننشسته کآتش
به آب دیده بنهفتن نشاید
نصیحت می کند ابن حسامم
ولیک از دل پذیرفتن نشاید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غمی در دل دارم که نمیتوانم آن را بیان کنم و به خاطر این غم نمیتوانم شبها به خواب بروم. غمی دارم که نامش به زیبایی و ارزش الماس است. غباری از محبت تو بر دل من نشسته که نمیتوان آن را محو كرد. اشکهای سوزان دل من هنوز خاموش نشده و نمیتوانم آن را با آب چشم پنهان کنم. ابن حسام به من نصیحت میکند، اما من نمیتوانم آن را از صمیم قلب بپذیرم.