غزل شمارهٔ ۶۴ ابن حسام خوسفی
ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آنها که طرف روز به گیسو گرفتهاند
مه را به تاب طرّهٔ هندو گرفتهاند
افسونگرند گوشهنشینان چشم تو
دلها به سحر غمزهٔ جادو گرفتهاند
یرغوچیان چشم سیاهت به یک نظر
ملک دل خراب به یرغو گرفتهاند
تواچیان ابروی شوخت هزار دل
هردم بدان کمانچهٔ ابرو گرفتهاند
کردی به غمزه قصد دل ناحفاظ من
ترکان مست بین که به لرغو گرفتهاند
خوبان بام چرخ ز رشک جمال تو
هر بامداد پرده فرارو گرفتهاند
دُردیکشان جرعهٔ خمخانهٔ الست
مستی ز جان بادهٔ یاهو گرفتهاند
مستان جام لَم یَزلی از شراب عشق
بزم طرب به بانگ هیاهو گرفتهاند
ابن حسام در طلبت سعی میکند
آری مراد را به تکاپو گرفتهاند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جاذبه شخصی میپردازد که باعث جلب توجه و افسون دیگران شده است. شاعر به تأثیر چشمان و ابروی معشوق اشاره میکند که دلها را به خود جذب کرده و آنها را در سحر و جادو فرو برده است. همچنین به تشبیه جذابیت معشوق به چیزهایی چون مهر و خنکای صبح اشاره میشود. در نهایت، شاعر به تلاش خود برای رسیدن به معشوق و طلب عشق اشاره میکند و نشان میدهد که این عشق و زیبایی چه تأثیری بر زندگی او و دیگران گذاشته است.