نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸ ابن حسام خوسفی

ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای غافل از بلای دل مبتلای ما

جز مبتلا کسی نرسد در بلای ما

ممکن نباشد از سر کوی تو رفتنم

آری مقیّدست به زلف تو پای ما

حجاج اگر به کعبه بیت الحرم روند

ابروی توست قبله حاجت روای ما

ما معتکف به کوی توایم از سر صفا

موقوف آنکه سعی کنی بر صفای ما

دانم که درد عشق نباشد دوا پذیر

زحمت مکش طبیب ز بهر دوای ما

روز ازل که شادی و غم قسم کرده اند

شادی جان ما که غم آمد عطای ما

ابن حسام را ز دعا وصل تست امید

یا رب قرین کنی به اجابت دعای ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از عشق و درد دل شاعر صحبت می‌کند. شاعر به حالتی مبتلا اشاره می‌کند که تنها کسی که در این بلای عشق قرار دارد، خودش است و دیگران از آن بی‌خبرند. او بیان می‌کند که عشق او به محبوبش او را به شدت وابسته کرده و نمی‌تواند از او دور شود. شاعر در توصیف محبوبش می‌گوید که ابروی او به‌عنوان قبله‌ای برای حاجات و آرزوهای اوست. همچنین، او به این نکته اشاره می‌کند که درد عشق قابل درمان نیست و از طبیب نمی‌خواهد که درمانی برای آن بیابد. در پایان، شاعر از خداوند تقاضا می‌کند که دعای او را در وصل به محبوب مستجاب کند.