غزل شمارهٔ ۲ ابن حسام خوسفی
ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای سهی قامت گلبوی صنوبر بر ما
سایهٔ سرو قدت دور مباد از سر ما
هیچ نقاش چو رخسار تو صورت ننگاشت
آفرین بر قلم صنعت صورتگر ما
روی تو اختر سعد است و مرا از طالع
روی آن نیست که تابنده شود اختر ما
جرعهای زان لب شیرین به لب ما نرسید
تا لبالب نشد از خون جگر ساغر ما
خود همین نام تمامم که پس از من نامی
ننویسند به جز نام تو در دفتر ما
زیور مدّعیان گر به مثل سیم و زر است
لؤلؤ نظم خوشاب است زر و زیور ما
مدتی بر سر کویت بنشست ابن حسام
که نگفتی به چه باب است فلان بر در ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و محبوبیت محبوبی است که شاعر به او اشاره میکند. شاعر از قامت اسلیمی و زیبایی چهره محبوب صحبت میکند و او را به سرو و گل تشبیه میکند. او میگوید که کسی به زیبایی محبوب نیست و تنها نام او بعد از مرگش باقی خواهد ماند. شاعر همچنین به سختیهایی که در عشق متحمل شده و حسرتی که از عدم دسترسی به لبهای شیرین محبوب دارد، اشاره میکند. در نهایت، شاعر بیان میکند که در مدتی که در کنار کوی محبوب نشسته، هیچگونه پاسخی از او نگرفته است.