غزل شمارهٔ ۹۶ ابن حسام خوسفی
ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دوش از فراغ روی تو با روی سندروس
نالیدهام چو نای و فغان کردهام چو کوس
گفتی به وعده دوش که کام از لبت دهم
افسوس ازین سخن که لبت میکند فسوس
آن را که پایبوس میسّر نمیشود
خود دست کی دهد که کند با تو دست بوس
آیینه پیش دار و در ابروی خود نگر
بر عاج بین کشیده کمانی ز آبنوس
می ده که دیر و زود عظام رمیم من
دستاس سالخورده گردون کند سبوس
سرخ از چه شد کرانه این طشت نقرهکوب
خون سیاوش است در او یا سرشک طوس
ابن حسام دل چه نهی در فریب دهر
پرهیز کن ز عشوه دامادکش عروس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از تنهایی و دوری معشوق مینالد و احساسی عمیق از حسرت و غم را منتقل میکند. او میگوید که به عشق و وعده دلبرش بسیار امید بسته بود، اما اکنون در حسرت آن وعده به سر میبرد. او اشاره میکند که برای بوسیدن پای محبوب هیچ راهی ندارد، así که نمیتواند با او ارتباطی داشته باشد. همچنین، وی به زیبایی و جذبه معشوقش اشاره میکند و از اثرات زمان بر جسم خود نگران است. در نهایت، شاعر به بستری از تلخی و فریب در عشق اشاره میکند و به خود یادآور میشود که باید از فریب عشق پرهیز کند.