شمارهٔ ۱۰۷ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
تا ز پیشم نازنین دلدار شد
بی رخش نور و نوام از کار شد
پوستم بر استخوان مانند چنگ
چنگ گشتم ناله زیر و زار شد
تا هوای چشم و زلف پر خمش
در دماغ این دل افکار شد
خسته آنغمزه غماز گشت
بسته آن طره طرار شد
عکس دندانش چو بر چشمم فتاد
چشم من چون ابر گوهر بار شد
بسکه چشمش خلق را بیمار کرد
عاقبت او نیز هم بیمار شد
کی بود یارب که گویند آن صنم
همچو روی خود نکو کردار شد
از لبش ابن یمین گوید سخن
همچو طوطی زان شکر گفتار شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و زیبایی معشوق خود صحبت میکند. او میگوید که با دوری از دلدار، زندگیاش بینور و پژمرده شده و حالتی ناامیدانه پیدا کرده است. پوست او به استخوانش چنگ زده و به شدت تحت تاثیر زیبایی معشوق قرار گرفته است. هر نگاه و زلف او، دل را شاد و در عین حال بیمار میکند. شاعر به توصیف لب و دندان معشوق میپردازد و میگوید که زیبایی او باعث شده دیگران نیز دچار عشق و بیماری شوند. در نهایت، به فضایل بارز معشوق اشاره میکند که سخنانش شیرین و دلنشین است.