شمارهٔ ۱۰۸ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جز زلف یار غالیه بر روی مه که کرد
یا سایبان مهر ز شعر سیه که کرد
گر می مدد ز لب لعل او نیافت
بر عقل کار دانش نگوئی که شه که کرد
خوبان صفا ز پرتو روی تو میبرند
جز آفتاب تصفیه روی مه که کرد
گر حسن دلفریب توام پیشوا نگشت
در کوی عاشقیت ترا سر بره که کرد
جز زلف مشکبار تو تشویش من که داد
جز خال عنبرین تو حالم تبه که کرد
از من بتهمت گنهی رخ بتافتی
گشتی زمن ملول و گرنه گنه که کرد
گفتم نیاز ابن یمین بین و رحم کن
از نار سوی ابن یمین خود نگه که کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر با بیان عشق و زیبایی معشوق آغاز میشود و به توصیف ویژگیهای او میپردازد. شاعر به زلف و چهره معشوق اشاره میکند و میگوید که هیچ چیزی جز زیبایی او نمیتواند آسایش او را فراهم کند. او همچنین از احساس تنهایی و اضطراب خود در غیاب معشوق صحبت میکند و به حسرتی اشاره میکند که ناشی از عدم دسترسی به عشق اوست. در نهایت، شاعر از نیاز و احساسات خود به معشوق سخن میگوید و از او درخواست میکند که به او رحم کند. بهطور کلی، شعر به قدرت عشق و زیبایی معشوق و همچنین دردها و خواستههای عاشق میپردازد.