شمارهٔ ۱۱۰ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
جانا ز لبت ما را گر کام نخواهد بود
از ما بجهان باقی جز نام نخواهد بود
شادی وصالت را اغیار نمی بیند
گوئی غم هجرانرا انجام نخواهد بود
با طوطی جان گفتم گرد شکرش کم گرد
کان سلسله مشکین جز دام نخواهد بود
آرام نمیگیرد بر روی تو زلف آری
کس را بِهبَرِ آتش آرام نخواهد بود
ما را شِکَری باید از پسته خندانت
گیرم که سلامی نه دشنام نخواهد بود
هست ابن یمین از تو خشنود بدشنامی
از تو طمعش زین بیش اکرام نخواهد بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار، شاعر به بیان احساسات خود نسبت به معشوق و عشق میپردازد. او با اشاره به اینکه اگر معشوق از لبانش کام نگیرد، از او چیزی جز اسم و یاد نخواهد ماند، بر بیثباتی و زودگذر بودن زندگی تأکید میکند. شاعر میگوید که شادی وصال تنها برای خود عاشق قابل درک است و غم هجران پایان نخواهد یافت. او همچنین به گفتوگویی با طوطی جانش اشاره میکند و به این نتیجه میرسد که زیباترین لحظات نیز ممکن است تنها یک دام باشند. در ادامه، شاعر از زلف معشوق و تاثیرش بر احساساتش میگوید و تصریح میکند که آرامش در آغوش او برای هیچکس ممکن نیست. همچنین به نقش شیرینی معشوق در زندگیاش اشاره میکند و حتی از توهینها و دشنامها نیز راضی است، چرا که عشق او به معشوق فراتر از این مسائل است.