شمارهٔ ۱۱ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
زلف مشکین تو سرمایه سوداست مرا
لعل شیرین تو شور دل شیداست مرا
بی تو با خود نیم ای دوست ولیکن چه کنم
هست دشمن ز پس و پیش و چپ و راست مرا
دست من کوته و بالای تو سرویست بلند
کی رسد دست بدو این چه تمناست مرا
سرو آزاد ترا بنده شدم از دل پاک
لیک گفتن سخن راست چه یار است مرا
تا چه حالست مرا با تو که در دیده و دل
خال مشکینت سوادست و سویداست مرا
صفت رسته دندانت به صد لطف کنم
خود سخن در صفتش لؤلؤ لالاست مرا
شد روان صرف به بازار غمت عمر و نشد
در سر از عشق تو بنگر که چه سوداست مرا
جان و دل بودی و گفت ابن یمین بهر دلت
کین ستم بر همه تن هاست نه تنهاست مرا
از دلم خود اثری نیست ولی صورت جان
در رخ آینه سیمای تو پیداست مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دیوانگی شاعر نسبت به معشوقش است. شاعر از زیباییهای معشوق، از جمله زلف و لبهایش سخن میگوید و بیان میکند که در absence او، احساس تنهایی و درد میکند. او خود را در میان دشمنان و مشکلات محاصرهشده میبیند و به بلندای معشوقش اشاره میکند که دستش به او نمیرسد. شاعر همچنین به احساس تعلقش به معشوق اشاره میکند و میگوید که عشقش در دلش بهقدری قوی است که هیچ چیز نمیتواند آن را کمرنگ کند. در نهایت، او میگوید که تصاویری از معشوقش در ذهن و وجودش ماندگار است.