نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷ ابن یمین

ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بر وصالش یک نفس گر دسترس باشد مرا

حاصل عمر عزیز آن یکنفس باشد مرا

خواهم افکندن ز دست دل سراندر پای دوست

گر زمن بپذیردش این فخر بس باشد مرا

عاشقم بر روی جانان هر که خواهی گو بدان

عشق او بر من حرام ار بیم کس باشد مرا

بنده خاص ملک ز آنم که تا در روز و شب

نی ز شحنه بیم و نی ترس از عسس باشد مرا

جان فدای شکر شیرین شور انگیز او

کز فراقش دست بر سر چون مگس باشد مرا

با رخ او ننگرم در هر که کج طبعی بود

با گل ار خاطر بسوی خار و خس باشد مرا

تا نبیند بلبل طبعم گل رخسار او

گر جهان باغ ارم گردد قفس باشد مرا

در سر من نیست الا وصل آن دلبر هوس

تا سرم بر جای باشد این هوس باشد مرا

در میان ما حجاب ابن یمین افتاد و بس

گر شود یکسر به جانان دسترس باشد مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات به عشق و آرزوی وصال محبوب اشاره می‌کند. او می‌گوید که اگر به وصال محبوب دست یابد، در حقیقت تمام عمرش را به دست آورده است. او آماده است تا قلبش را در پای دوست بیافکند و اگر محبوب او را بپذیرد، این برایش افتخاری بزرگ خواهد بود. عشق او باید خالص باشد و از ترس دیگران آزاد باشد. شاعر جانش را فدای عشق شیرین محبوب می‌کند و می‌گوید حتی در میان زخم‌های فراق، این عشق برایش مهم‌ترین چیز است. او هیچ چیز دیگری جز وصال محبوب را نمی‌خواهد و حجاب‌ها و موانع را بی‌اهمیت می‌داند، زیرا تنها وصال محبوب برایش ارزشمند است.