نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۸ ابن یمین

ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

صبا ز برگ گلش چون کلاله بر گیرد

دلم چو سنبلش آشفتگی ز سر گیرد

چو یوسف است بخوبی ولی سلیمان وار

هزار کشور جانرا بیک نظر گیرد

دمید سبزه تر بر کنار سرخ گلش

چو هاله ئی که ز قوس قزح قمر گیرد

بغیر غالیه گون خط بگرد سطح مهش

که دید شام که او دامن سحر گیرد

بسوزم از تف دل گفتمش چنان زغمت

جواب داد که با من کجات در گیرد

باختیار سفر از جناب حضرت او

کسی کند که دل از جان خویش بر گیرد

از او جدا نتوانم شدن که روز وداع

رود ز دیده من سیل و رهگذر گیرد

نه آن بود دل من گر هزار جور کشد

که جز طریقه عشقش ره دگر گیرد

نباید ابن یمین را جفاش تلخ از آنک

چو بگذرد بلبش لذت شکر گیرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از شاعر کلاسیک فارسی بیانگر عشق و زیبایی است. شاعر به توصیف معشوق خود می‌پردازد و او را با گل و زیبایی‌های طبیعی مقایسه می‌کند. اشاراتی به احساسات عمیق و آشفتگی‌های درونی شاعر نیز وجود دارد. معشوق همچون یوسف زیبایی خیره‌کننده‌ای دارد و نگاهش همه چیز را در بر می‌گیرد. همچنین، شاعر از درد جدایی و وابستگی به معشوق سخن می‌گوید و بیان می‌کند که عشق او، حتی در سخت‌ترین شرایط، راه و مسیر دیگری را نمی‌پذیرد. در نهایت، شاعر بر لذت عشق تاکید دارد و می‌گوید که نباید به تلخی‌های زندگی توجه کرد.