شمارهٔ ۱۳۰ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
عاشق اول ز سر جان و جهان برخیزد
آنگه اندر پی آن راحت جان بر خیزد
جان و جانان نشود هر دو میسر با هم
هر که این میطلبد از سر آن بر خیزد
در ره عشق کسی گرم روی داند کرد
که باول قدم از هر دو جهان برخیزد
مرد سودا نبود بر سر بازار غمش
جز کسی کو ز سر سود و زیان برخیزد
زرفشانی چه بود در نظر سیمبران
مرد باید ز سر نقد روان بر خیزد
دایم از بیم دلم بید صفت میلرزد
که مباد از برم آنسرو روان بر خیزد
دارد آنرشک پری خاصیت حور بهشت
گر نشیند بر او پیر جوان برخیزد
غمزه و ابروی تو تیر و کمان ستم است
آه از آنلحظه که تیرش ز کمان برخیزد
در میان من و او ابن یمین است حجاب
خرم آنروز که اینهم ز میان بر خیزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و جدایی است و بیان میکند که عاشق واقعی باید از تمام تعلقات دنیوی و مادی خود رها شود تا به عشق حقیقی دست یابد. شاعر به این نکته اشاره میکند که برای به دست آوردن راحتی جان، باید از راههای سخت و پیچیده عبور کرد. او میگوید که تنها کسانی میتوانند در مسیر عشق موفق شوند که بدون ترس از سود و زیان به جلو بروند. این شعر حالتی تراژیک دارد و از دلتنگی و آرزوی وصال معشوق سخن میگوید. در پایان با بیان تصویری از تیر و کمان به عشق و زیبایی معشوق اشاره میشود و به شوق وصال و امید به رفع حجاب میان خود و معشوق اشاره دارد.