نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۹ ابن یمین

ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

طالع سعد دلم زان رخ گلگون گیرد

خرم آندل که چنین طالع میمون گیرد

عاشق از دور فلک کام دل آنگه یابد

که بدندان لب میگون تو در خون گیرد

بی گل عارضت از خون جگر هر سحری

شبه آید رخ من رنگ طبر خون گیرد

ای بسا فتنه که آن غمزه فتانت کند

و آنگهی بر من آشفته مفتون گیرد

بجز آن رسته دندان و رخ خوب که دید

عقد پروین که وطن در مه گردون گیرد

زلف مشکین تو لیلی است کزو مجنونم

ای خوش آنروز که دست من مجنون گیرد

گفتم ایدل کم آن زلف سیه کارش گیر

کان نه ماریست که در وی دم افسون گیرد

دل مرا گفت چو زلفش مگر آشفته شدی

عاقل آخر کم آن حبل متین چون گیرد

سخن ابن یمین گوش کن ایعشوه فروش

تا همه گوش تو در گوهر موزون گیرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و زیبایی است که شاعر به توصیف محبوبش می‌پردازد. شاعر از تاثیر لب و چهره محبوب بر دل عاشق سخن می‌گوید و به خوشبختی و سرنوشت خوب خود در کنار او اشاره می‌کند. او همچنین به قدرت افسون‌گری چشمان محبوب و زلف‌هایش اشاره می‌کند و به زیبایی این صفات که باعث مجنون شدنش می‌شود، می‌پردازد. در نهایت، شاعر از عشق و شور و شوق حاصل از آن صحبت می‌کند و به شنونده می‌گوید که به سخن عشق گوش فرا دهد تا به زیبایی آن پی ببرد.