شمارهٔ ۱۳ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
هر که بیند رخ آندلبر یغمائی را
نکند هیچ ملامت من شیدائی را
جان زیان کرد دلم بر سر بازار غمش
وینزمان سود بود این دل سودائی را
دلبرا زلف تو عیسی دم و زنار و شست
بو که احیا نکند ملت ترسائی را
تا نیابد ز رخت شمع فلک پروانه
روشنائی ندهد گنبد مینائی را
ز آنکه آن خط مسلسل چو محقق گردد
بیگمان نسخ کند آیت موسائی را
کاش بینم نفسی خیل خیال تو بخواب
تا بدو باز برم محنت تنهائی را
گفته بودم که بگویم غم دل پیش رخت
خود گشادی رخ و بستی در گویائی را
عشق آمد ز در ابن یمین رفت شکیب
کی بود طاقت عشق تو شکیبائی را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ عشق و شیدایی شاعر نسبت به معشوقی خاص است. او به زیباییهای معشوق و تاثیر آن بر دل و جانش اشاره میکند و از آتش عشق و غم تنهایی میگوید. شاعر به زلف و چهره معشوق تعبیری دینی نیز میدهد و میگوید که دیدن او باعث شادی و روشنی میشود، در حالی که نبودش باعث غم و اندوه است. او آرزو میکند که بتواند خواب معشوق را ببیند و از عذاب تنهایی رهایی یابد. در نهایت، شاعر از طاقت نداشتن در برابر عشق میگوید و بیان میکند که نمیتواند در برابر این احساسات دیرپا و عمیق صبر و استقامت کند.