نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۱ ابن یمین

ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

عاشقان تا ز کمند غم عشقت نرهند

دل محنت زده بر جان بلاکش ننهند

بیدلانی که گرفتار خم زلف تو اند

تا قیامت ز پریشانی و سودا نرهند

بندگانی که کنند ار کرمت آزادی

هر یک از راه شرف غیرت صد پادشهند

نظرم بر مه و مهرست شب و روز و لیک

مه و مهر تو که در سایه زیر کلهند

من چو یعقوبم و جان و دل من یوسف وار

در چه سیب زنخدان تو دائم به چهند

لعل دربار ترا خاصیت کاهرباست

ورنه عشاق چرا در طلبش همچو کهند

نرم و آهسته بما بر گذرای سرو روان

که بزیر قدمت شیفتگان خاک رهند

من از آنچشمه حیوان و خط سبز وشت

صنع حق بینم و قومی ز پی آب و کهند

گفتمش از تو مرا بوس و کناری هوس است

گفت نشنیده ئی آخر دو بیک کس ندهند

هوشدار ابن یمین فتنه دور قمر اند

آندو جادو که بعینه دو بلای سیهند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عمق عشق و رنج ناشی از آن است. شاعر به توصیف حال عاشقانی می‌پردازد که گرفتار غم عشق هستند و از یاد محبوب خود رهایی ندارند. او به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی در مجاورت او نیز دل به آرامش نمی‌رسد. عشق به معشوق همچون گوهری باارزش است که همه عاشقان در جستجوی آن هستند. شاعر به احساسات عمیق خود نسبت به معشوق اشاره می‌کند و به خطرات و فتنه‌های ناشی از عشق نیز توجه دارد، درواقع عشق را به نوعی جادو می‌داند که آدمی را در تنگنای خود گرفتار می‌کند. در نهایت، شاعر از ملت عشق و محنت‌دیدگان در جستجوی عشق سخن می‌گوید و به پیچیدگی‌های آن اشاره می‌کند.