نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۱ ابن یمین

ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

مردم چشمم که در غرقاب بازی میکند

گر نشد آبی چرا در آب بازی میکند

چون نهد انگشت بر لب ماه من یعنی خموش

قند میبینی که با عناب بازی میکند

چشم پر خوابش ببازی بازی از من دل ببرد

بنگر آن جادو که اندر خواب بازی میکند

چون زند بر جان سنان غمزه پنداری مگر

تیغ رستم با دل سهراب بازی میکند

گر دل دیوانه در زنجیر زلفت دست زد

سهل باشد کو مشو در تاب بازی میکند

چشم جانبازش که از جام لطافت مست شد

زانچنین گستاخ در محراب بازی میکند

نرگس مستت بخونریز دل ابن یمین

گر دهد فرمان بتا مشتاب بازی میکند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره بازی و سرگرمی‌های زندگی است و به نوعی به تضاد بین خوشی و درد اشاره دارد. شاعر با تصاویری همچون بازی در آب و بازی کردن با دل و احساسات، به تحرکات و احساسات عاشقانه و زیبایی‌های عشق پرداخته است. او همچنین به چالش‌های عشق و غم‌هایی که به دنبال آن می‌آید، اشاره می‌کند و از زیبایی‌های جادویی عشق سخن می‌گوید. در نهایت، هر یک از این تصاویر نمادی از واقعیت‌های پیچیده زندگی و عشق است که در آنها شادی و غم درهم تنیده شده‌اند.