شمارهٔ ۱۴۲ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
نرگس مست تو گر دست بدستان نبرد
دل چنین از من سودا زده آسان نبرد
راه عشقت نه بپای دل ما بود و لیک
چکنم با دل سر گشته چو فرمان نبرد
نزند بیغم جانان نفسی شاد دلم
گر چه داند که ز دست غم او جان نبرد
عاشق ار پای باول قدم اندر ره عشق
بر سر جان ننهد راه بجانان نبرد
هر که سر در ره سودا ننهد بر کف دست
گو مشو رنجه که این راه بپایان نبرد
هر کرا خار غم عشق تو دامن بگرفت
نکند یاد گل و نام گلستان نبرد
جان بنزد تو فرستاد می از عشق ولیک
هیچکس زیره سوی خطه کرمان نبرد
ای طبیب از سر من در گذر و رنج مبر
کاین چنین درد بداروی تو درمان نبرد
ندهد دامن مهر تو ز دست ابن یمین
تا اجل دست تغلب بگریبان نبرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف احساسات عمیق عشق و درد ناشی از آن میپردازد. او از نرگس مستی میگوید که دلش به خاطر عشق در عذاب است و میفهمد که راه عشق همیشه هموار نیست. عشق برای او مانند دردی است که هیچ درمانی ندارد و هرکس که به دنبال عشق برود، باید با رنج و سختیهای آن کنار بیاید. شاعر همچنین به ناامیدیاش از درمان این درد اشاره میکند و تأکید میکند که عشق نمیتواند به آسانی فراموش شود. در نهایت، او از طبیب میخواهد که از او بگذرد، زیرا این درد درمانی ندارد و تا زمانی که عشق در قلبش باقیست، رنج کشیدن ادامه خواهد یافت.