شمارهٔ ۱۴۷ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
هر نسیمی که ز خاک در جانان باشد
چون دم روح قدس مایه ده جان باشد
تا بمیدان لطافت ذقنش گوی زند
قامت اهل دل از عشق چو چوگان باشد
جان بدو دادم و دل از سر تحسین میگفت
جان همان به که چو باشد بر جانان باشد
از بزرگی نپذیرفت دمی جان عزیز
گفت در بارم ازین خرده فراوان باشد
راستی جان من خسته متاعیست حقیر
تحفه ئی سازم ازو لابد ازینسان باشد
هر گدائی که شود شبفته بر عارض شاه
دائم از حرمت او بر در حرمان باشد
جان بتحفه بر جانان مفرست ابن یمین
کاین تکلف مثل زیره و کرمان باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان عشق و ارادت خود به معشوق میپردازد. او به نسیمی اشاره میکند که از خاک معشوق برمیخیزد و نشانهای از روح قدس است که جان را شاداب میکند. عشق را به چوگان و کاروانی تشبیه میکند که اهل دل را در میدان لطافت به حرکت درمیآورد. شاعر جان خود را به معشوق تقدیم کرده و بیان میکند که جانش در نظر او ارزشی ندارد. همچنین، اشاره میکند که هر گدایی که به درگاه معشوق میرسد، در حرمان و نیاز به حرمت او قرار دارد. در انتها نیز به ارسال تحفهای برای معشوق اشاره میکند که نشاندهنده عشق و بندگی اوست.