نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۶ ابن یمین

ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)

بدان ای محتسب یکبار دگر

که من رندی گرفتم باز از سر

ز دست ماهروئی جام باده

تو خود دانی که چونم هست در خور

ز وصل دلبرم دوری میفکن

گزیرم نیست تا دانی ز دلبر

هر آنجانی که جانانی ندارد

بود آبحیات او مکدر

ولی اندر صفا صادق چو صبح است

که دارد نور مهر او را منور

تو خواهی کفر گیر و خواه اسلام

نخواهم جز رخش محراب دیگر

چه خوش باشد ز سیمین دست ساقی

می رنگین تر از یاقوت احمر

پریروئی که نقد ابن یمین را

ز چشم و لب دهد بادام و شکر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این اشعار بیانگر حال و هوای شاعر در مواجهه با عشق و زیبایی است. شاعر با اشاره به رندی و نشئگی ناشی از عشق، از دوری از معشوق گلایه می‌کند و بر این نکته تأکید دارد که زندگی بدون عشق، بی‌معناست. او همچنین به زیبایی و طراوت معشوق اشاره کرده و از لذت‌هایی چون شراب و شفاعت معشوق می‌گوید. در نهایت، شاعر می‌گوید که نمی‌خواهد درگیر مسائل عقیدتی شود و تنها آرزویش دیدن روی معشوق است.