شمارهٔ ۱۶۰ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دل بدست غم جانان دهم و جان بر سر
گر چه زین کار فتد رنج فراوان بر سر
روی او شاهد حالست که در بردن دل
آمد آن طره طرار پریشان بر سر
دستگیر ار نشود زلف چو مشکین رسنش
کی دلم آید از آنچاه زنخدان بر سر
گفتم ای دل مرو اندر پی او نشنیدی
تا قضا چیستت از گنبد گردان بر سر
گر بکفر شکن زلف ویم دست رسد
جان بشکرانه بر افشانم و ایمان بر سر
در جهان جز قد و بالای خوشش دید کسی
هیچ سروی که شکفتش گل و ریحان بر سر
گر بریزد بهوس خون دل ابن یمین
حکم او هست روان بر سرو فرمان بر سر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عشق و رنج ناشی از آن میپردازد. شاعر میگوید که با دل غمگین خود به سوی محبوب میرود و اگرچه این کار ممکن است رنجهای زیادی به همراه داشته باشد، اما زیبایی و جذابیت محبوب او را جذب میکند. او به زلفهای سیاه محبوب اشاره میکند و به دل خود میگوید که نباید به دنبال او برود، زیرا سرنوشت یا قضا مقدر است. اگر زلف محبوب او را به کفر بکشاند، او جان خود را به خاطر عشقش فدای او خواهد کرد. شاعر همچنین بر زیبایی محبوب و تأثیر آن در دنیا تأکید میکند و در پایان اشاره میکند که اگر عشقش باعث درد شود، به رغم آن، او به حقانیت عشقش ایمان دارد.