شمارهٔ ۱۶۷ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
صبحدم باد صبا آمد و آورد خبر
که بصد ناز رسد آن مه تابان ز سفر
چون صبا مژده رسانید که دلدار رسید
مرده بودم ز غمش زنده شدم بار دگر
در جهان عشق من و حسن بتم پیدا شد
هیچ پیدا نبود بر دل اصحاب نظر
بر میانش کمر از ساعد من میباید
ای دریغا چو کمر دسترسم نیست بزر
گر بتیرم بزند ترک کمان ابروی من
چاره ئی نیست جز اینم که کنم سینه سپر
گر تب عشق مرا دوست فسون می نکند
خط چون شهپر طوطی چه کند گردشگر
مردم از آتش سودای خط مشکینش
می رود ابن یمین را چو قلم دود بسر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی شوق و انتظار عاشقانه است. در آغاز، باد صبا خبر میآورد که معشوق، با زیبایی خارقالعادهاش، از سفر برگشته است. پس از شنیدن این خبر، دل شاعر که از غم معشوقش مرده بود، دوباره زنده میشود. دلدادگی او و حسن معشوقش در این جهان به وضوح نمایان است و شاعر به محدودیتهایی که در ابراز عشقش دارد اشاره میکند. او از عشقش به معشوقش به اندازهای رنج میبرد که در دامن آتش احساساتش میسوزد، و در این حال، نمیتواند خط زیبای معشوقش را فراموش کند. این احساسات عمیق نشاندهندهی یک عشق پرشور و دردناک است.