شمارهٔ ۱۷۲ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
صبر دل آورد روی از عشق جانان در گریز
جان هم از تن دارد از بیداد او سر در گریز
ای دل دیوانه افتادی به بند زلف او
صد رهت گفت از آن آشوب و شور و شر گریز
هر کرا با خصم بالا دست کاری اوفتاد
گر ندارد تاب کوشش باشدش بهتر گریز
جان من از وصل جانان بود با من آشنا
اینزمان بیگانه شد از هجر و کرد از سر گریز
بر نگیرم سر ز پایش گر شود چون خاک پست
من ز بیم سر نجویم هرگز از دلبر گریز
چون ز اشک و چهره با من دید سیم و زر گریخت
کس نجوید غیر او هرگز ز سیم و زر گریز
کام دل در عشقش از کام نهنگ ار ممکن است
در نهد ابن یمین تا ناورد سر در گریز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ عشق و دردهای ناشی از آن است. شاعر در عشق به محبوب خود صبر و تحمل را پیشه میکند، هرچند که روح و جانش از این عشق رنج میبرد. دل شاعر به دام زلف محبوب افتاده و او را از اشتباهات خود آگاه میسازد. هر کسی که با دشمنان عشقش روبهرو شود، بهتر است که بگریزد. عشق برای او آشنا و در عین حال غریبه شده است و او از جدایی میترسد. شاعر نمیتواند از محبوب خود فاصله بگیرد و در برابر مشکلات، تنها عشق او را در نظر دارد. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که عشق واقعی تنها از عشق به محبوبش سرچشمه میگیرد و از چیزهای مادی فرار میکند.