شمارهٔ ۱۷۱ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ساقیا خیز که گل عزم چمن دارد باز
گوهر کام دل اندر صدف جان انداز
مرغ جانرا بده از می پر و بالی که کند
در هوای گل سیراب چو بلبل پرواز
صبحدم نعره بلبل شنو از طرف چمن
بتماشای گلت میدهد از جان آواز
وقت آنست که بر گل دو سه روزی بزنیم
چار تکبیر روان در عقب پنج نماز
زاهدا طعنه مزن بر من ورندی که از آنک
مسجد و میکده یکسانست بر اهل نیاز
من و سودای غم عشق بس این مایه مرا
تو سخن خواه حقیقت شنو و خواه مجاز
آرزو میکندم با تو بخلوت نفسی
کار من جمله نیاز و تو همه بر در ناز
هنرم نیست بجز عشق تو ای بیخبران
پیش محمود مگوئید دگر عیب ایاز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به دعوت به شادی و نوشیدن شراب در بهار میپردازد. او از ساقی میخواهد که برای او نوشیدنی بیاورد تا طعم خوش زندگی را بچشد. با استفاده از تصاویری از گل و بلبل، شاعر احساسات عاشقانه و انسانی را به تصویر میکشد. او به نقد زاهدان میپردازد که بر زندگی او ایراد میگیرند و بر یکسانی مسجد و میکده برای اهل نیاز تأکید میکند. در نهایت، او عشق را به عنوان مهمترین هنر خود معرفی کرده و نمیخواهد که کسی عیب او را نزد قدرتمندان بگوید. شعر به مفهوم آزادی عاشقانه و زیبایی زندگی میپردازد.