نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۴ ابن یمین

ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دل بزنجیر سر زلف تو در بستم باز

من دیوانه و از بند خرد رستم باز

مطلب هوش زمن کز می عشقت قدحی

بهوس خوردم و چون چشم خوشت مستم باز

مستی و عاشقی من همه امروزی نیست

من درین کوی بسی بوده ام و هستم باز

من و تو به ز کجا تا بکجا دورم باد

توبه گر بود ترا مژده که بشکستم باز

دل و جان هر دو گرفتار غمت بود بجهد

دل رها کردم وزو با رمقی رستم باز

من چو چشمان تو بیمار ز آنم که بدل

رگ سودای سر زلف تو پیوستم باز

بارها مار سر زلف تو خسته‌ست مرا

وقت تریاق لب تست کزو جستم باز

تا شدی در دلم ایجان جهان صدر نشین

در دل بر همه خوبان جهان بستم باز

در هوای رخ زیبای تو چون ابن یمین

بر سر آتش سودای تو بنشستم باز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در مورد عشق و وابستگی عمیق شاعر به معشوقش است. شاعر بیان می‌کند که دل خود را به زلف معشوق بسته و از قید عقل آزاد شده است. او به مستی و عشقی اشاره می‌کند که تنها مختص به زمان حاضر نیست، بلکه پیشینه‌ای طولانی دارد. شاعر همچنین به تلاش‌های خود برای رهایی از غم معشوق اشاره می‌کند، ولی نمی‌تواند از عشق رهایی یابد و همواره در فکر اوست. در نهایت، او با بی‌صبری به انتظار زیبایی معشوق نشسته و به تداوم احساساتش در طول زمان تأکید می‌کند.