شمارهٔ ۱۷۵ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تا سپهر حسن را رخسار تو ماهست و بس
هر سحر در عشق تو کار دلم آهست و بس
بیتو زارم آنچنان کز زندگیم اصحاب را
هیچ اگر هست آگهی ز آه سحر گاهست و بس
چشم مخمورت ز بیماری من دارد خبر
وز پریشانی حالم زلفت آگاهست و بس
باد ره گم میکند در تیرگی زلف تو
تا نپنداری دل بیچاره گمراهست و بس
بر سر بازار عشقت عقل سودائی من
سود خود داند زیان گر مال و گر جاهست و بس
هر کسیرا در عبادت روی سوی قبله ایست
قبله اقبال من آنروی چون ماهست و بس
رخ چه پنهان میکنی ز ابن یمین کاندر جهان
خود همیدانی که از جانت نکو خواهست و بس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و حسی عمیق نسبت به معشوق است. شاعر با بیان اینکه زیبایی چهره معشوق مانند ماه است، عشق خود را توصیف میکند و میگوید که هر روز در عشق او دلش درد میکشد. او به وضعیتی اشاره میکند که به شدت دلشکسته و بیقرار است و دیگران از حال او خبر ندارند. شاعر همچنین به تأثیر زلف معشوق بر حالش اشاره میکند و میگوید که حتی بادی که در زلف اوست، گمراهش کرده است. او عقل خود را در بازار عشق به خاطر معشوق از دست داده و فقط به زیبایی او فکر میکند. در ادامه، به قبله عشق خود اشاره میکند و میگوید تنها روی معشوق برای او توجیهی در عبادت است. در پایان، شاعر نگران پنهان بودن چهره معشوق از دیگران است و بر اهمیت و خواست او از جانش تأکید میکند.