نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸ ابن یمین

ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا کرد زیر سایه نهان زلفت آفتاب

افتاد همچو ذره مرا دل در اضطراب

هر کس که چین زلف ترا گاه وصف گفت

مشک خطا نراند سخن بر ره صواب

زلف تو سنبلیست که لالاش عنبرست

جز خون سوخته نبود هیچ مشک ناب

از نازکی برون تنت دل بود پدید

ز انسان که سنگریزه پدیدست اندر آب

خواهم که همچو جان کشم اندر برت و لیک

بی زر ز سیمبر نتوان گشت کامیاب

چون چنگ سر فکنده به پیشم بغم مدام

کز جور دور کیسه تهی کرد چون رباب

دل میل جام لعل تو کردست چون کنم

زین نا خلف که باز فتادست در شراب

گفتم مگر بخواب ببینم خیال تو

لیکن مرا خیال محالست بیتو خواب

مهر تو باز در دل ابن یمین نشست

یعنی که جای گنج بکنجی بود خراب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به زیبایی و تأثیر زلف محبوبش اشاره می‌کند که باعث ایجاد اضطراب و هیجان در دل او شده است. او می‌گوید هر کس زلف او را توصیف کند، در حقیقت راه را گم کرده و نمی‌تواند به حقیقت دست یابد. زلف محبوبش را به سنبل و عطر عنبر تشبیه می‌کند و می‌گوید که این زیبایی تنها با خون دل به دست می‌آید. احساسات او نشان می‌دهد که چقدر به محبوبش وابسته است و در آرزوی دیدارش به سر می‌برد، اما می‌داند که بدون امکانات و ثروت نمی‌تواند به عشقش دست یابد. در نهایت، دل او هنوز به یاد محبوبش می‌تپد و می‌گوید که عشقش به عنوان گنجی پنهان در دلش باقی مانده است.