نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹ ابن یمین

ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

روی شهر آر ای یارم گر نبودی آفتاب

کی شدی از دیدن او دیده مشتاق آب

چون گشاید از کمین ترک کمان ابرو خدنگ

بر غرض دارد گذر همچون دعای مستجاب

تاب رخسار چو ماه او همی سوزد مرا

سوزد آری تار کتانرا فروغ ماهتاب

شاد میگردم چو دلبر میکند با من عتاب

ز آنکه باشد دوستی بر جای تا باشد عتاب

دلگشای و غم زدا آمد هوای یار من

چون صبوح اندر بهار و همچو عمر اندر شباب

ای خط شیرین تو چون سبزه بر آب روان

زلف مشکینت میانش سایبان بر آفتاب

سر بپایت درفکند ابن یمین از شوق و گفت

این که میبینم به بیداریست یا رب یا بخواب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر از شوق و اشتیاق خود برای دیدن یار می‌گوید و به نور و درخشش چهره محبوبش اشاره می‌کند که او را می‌سوزاند. همچنین، شاعر از احساس شادی ناشی از توجه و عتاب معشوق سخن می‌گوید و از دوستی که در زندگی‌اش وجود دارد و به او دلگرمی می‌دهد، یاد می‌کند. شاعر در پایان، به دیوانگی و شگفتی خود در مواجهه با زیبایی یار اعتراف می‌کند و از خود می‌پرسد که آیا این زیبایی را در بیداری می‌بیند یا خواب.