نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۴ ابن یمین

ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

باد صبا صبحدم بوی تو آورد دوش

داد پیامت بمن برد ز من صبر و هوش

دل ببر آمد بجوش ز آتش سودای تو

وز گذر دیدگان خون دلم شد بجوش

شمع رخت گر زند آتشم اندر جگر

همچو ز پروانه کس نشنود از من خروش

ناله کنان من ز تو پیش که خیزم بپای

ظلم چو شه میکند چون بنشینم خموش

هر چه تو گوئی بگوی کز لب شیرین تو

گر چه بود تلخ و تیز یابم از آن ذوق نوش

گر بسرایت رسم پست چو در گشته ام

معتکف آستان حلقه خدمت بگوش

از سر کویت سوی خلد برین نگذرم

ور بطلب آیدم از بر رضوان سروش

ایدل اگر بایدت مرتبه عاشقی

ز ابن یمین یک سخن از سردانش نیوش

خیز چو سودائیان بر سر بازار عشق

آنده دل میخر و شادی جان میفروش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل از شاعرای به نام، حال و هوای عاشقانه و دلتنگی را به تصویر می‌کشد. شاعر با اشاره به بیداری صبح و طراوت نسیم، از یاد محبوبش و تأثیرات عاطفی آن بر دلش سخن می‌گوید. او از آتش عشق و دلتنگی‌اش و جوشیدن خون دلش در اثر دیدن معشوق صحبت می‌کند. به توصیف حالتی می‌پردازد که در آن ناله‌ها و اشک‌ها بیرون می‌آید و درد ناشی از دوری را بیان می‌کند. همچنین از شوق و آمادگی برای نزدیکی به محبوب و پذیرش هر نوع سخن و رفتار او صحبت می‌کند، حتی اگر تلخ باشد. در انتها، شاعر دعوت به عشق و شوق می‌کند و بر اهمیت خرید دل و فروش شادی در بازار عشق تأکید می‌کند.