شمارهٔ ۱۹۲ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
ای شمع رخسار ترا پروانه خورشید فلک
زینسان ندیدم آدمی حوری ندانم یا ملک
چون قد یار نازنین چون خد آن سیمین سرین
سروی نروید بر زمین ماهی نتابد بر فلک
ز آنچهره شام زلف اگر یکسو کند باد سحر
نور یقین آید بدر از تیرگی و هم و شک
دل شد بدست غم زبون و زدل بر آمد موج خون
دل را غم او هست چون گنجشک را سنگ تفک
گر خاص خواهی ایفلان در کش عنان از دیگران
زیرا که تو جانی و جان با کس نخواهم مشترک
در بوته شوره ستم هستم چو زر ثابت قدم
دانی عیار این درم چون عرضه داری بر محک
گر ره سوی گلروی ما باشد پر از خار بلا
ابن یمین را زیر پا چون پرنیان باشد خسک
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت محبوبی اشاره دارد که شاعر او را با شمع و پروانگان خورشید مقایسه میکند. او از زیباییهای ظاهری یار خود میگوید و آن را از دیگران ممتاز میداند. در عین حال، شاعر به غم و اندوه خود اشاره میکند و بیان میکند که قلبش به خاطر محبت او گرفتار است. او همچنین به تلاطمهای زندگی و چالشهایی که در مسیر عشق پیشرو دارد، اشاره میکند و میگوید که عشق او برایش بینظیر و خاص است، حتی در مواجهه با سختیها. شاعر میخواهد محبت خود را حفظ کند و بیان میکند که هیچ چیزی او را از محبوبش جدا نخواهد کرد.