نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۹ ابن یمین

ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ایجان و جهان بیتو سر خویش ندارم

جز وصل تو درمان دل ریش ندارم

تا غمزه و ابروی تو چون تیر و کمانست

قربان تو گر نیست دلم کیش ندارم

دادم دل و دین را بهوای لب لعلت

و زنوش لبت بهره بجز نیش ندارم

بیگانه شدم با خرد خویش ز عشقت

و اندیشه ز بیگانه و از خویش ندارم

جز صبر که هر لحظه کم و عشق که بیش است

در عهد تو چیزی ز کم و بیش ندارم

جان بر تو فشانم مکنش رد که ازین بیش

حقا که من مفلس درویش ندارم

بر رغم رقیبان تو بس کابن یمین گفت

دارم سر معشوق و سر خویش ندارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و وابستگی عاطفی عمیق شاعر به محبوبش است. شاعر می‌گوید که هیچ چیز جز وصل محبوب برایش معنی ندارد و به تازگی از خاطر خود و خردش دور شده است. او به عشقی که در دل دارد اشاره می‌کند و بیان می‌کند که تنها چیزی که از این رابطه به دست آورده، صبر و عشق است. همچنین، او بی‌نهایت فقیر عاطفی و روحی شده و حس می‌کند که قدرت و اراده‌اش را به خاطر معشوق از دست داده است. در نهایت، او می‌گوید که علی‌رغم مشکلات و رقبای دیگر، تنها چیزی که برایش اهمیت دارد، عشق محبوب است.