شمارهٔ ۲۰۲ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای روی دلربای تو خورشید انورم
پیوسته باد سایه سرو تو بر سرم
بادی که صبحدم بمن آید ز کوی تو
همچون دم مسیح بدو روح پرورم
تا می بیاد چشم و لبت نوش میکنم
نقلی مرتبست ز بادام و شکرم
تر آتشیست لعل لبت ز آب زندگی
من غرق آب دیده از آن آتش ترم
فریاد از آن نگار که چون چشم پر خمار
بیمار وزار کرد بخط مزورم
عمریست تا خیال ترا جسته ام بخواب
تا یکنفس بیاد تو با او بسر برم
اکنون که دید از پس چندین شب فراق
روزیکه گشت دولت وصلت میسرم
ابن یمین حجاب شد اندر میان ما
آیا بود که بی ویت اندر بر آورم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعری عاشقانه است که در آن به زیبایی و تاثیری که معشوق بر وی دارد، اشاره میکند. شاعر در ابتدا معشوق را به خورشیدی دلربا تشبیه میکند و از خنکی سایه او بر سرش صحبت میکند. بادی که در صبح از کوی معشوق میآید، روح او را زنده میکند. شاعر به یاد شکوفهها و شیرینی معشوق میافتد و لذتی از نوشیدن چشم و لب او میبرد که مانند آتش زندگیبخش است. او به شدت تحت تاثیر زیبایی معشوق است و غرق در اشک و شوق آن آتش میشود. شاعر به فراق طولانیاش اشاره میکند و از آرزوی وصال، که حالا به حقیقت پیوسته، سخن میگوید. در نهایت، او درباره موانع پیشرو صحبت میکند و آرزو میکند که بیموانع بتواند به معشوق خود برسد.